به گزارش کاپیتانپرس، تأمین مالی در شرایط محدودیت منابع بانکی، به یکی از مهمترین دغدغههای بنگاههای اقتصادی تبدیل شده است. با این حال، دسترسی به سرمایه جدید لزوماً به معنای بهبود وضعیت مالی شرکتها نیست؛ زیرا اگر منابع جذبشده نتوانند جریان نقد کافی برای پوشش تعهدات ایجاد کنند، تأمین مالی بهجای کمک به تولید، فشار مضاعفی بر کسبوکار وارد خواهد کرد.
جذب ۱۸.۶۶ همت منابع از طریق تأمین مالی جمعی
بر اساس گزارش نیمه نخست سال ۱۴۰۵ صنعت تأمین مالی جمعی که از سوی پیوست منتشر شده، در این دوره ۱۸.۶۶ هزار میلیارد تومان منابع مالی برای ۷۲۷ طرح جذب شده است.
همچنین میانگین بازده سالانه پیشبینیشده این طرحها به ۴۵.۹ درصد رسیده است؛ رقمی که اهمیت بررسی هزینه تأمین مالی و توان بازپرداخت بنگاهها را بیش از گذشته نشان میدهد.
البته این نرخ، بازده تحققیافته سرمایهگذاران نیست و نمیتوان آن را معادل هزینه نهایی تأمین مالی تمام بنگاهها دانست. کارمزدها، هزینه تضمین، زمان دریافت منابع و نحوه پرداخت سود و اصل سرمایه، از عواملی هستند که هزینه مؤثر تأمین مالی را تغییر میدهند.
آیا تأمین مالی با نرخ بالا برای بنگاهها توجیه اقتصادی دارد؟
یکی از چالشهای اصلی مدیران بنگاهها، مقایسه هزینه تأمین مالی با حاشیه سود فعالیت اقتصادی است.
برای مثال، ممکن است شرکتی با حاشیه سود ۳۰ درصدی، دریافت منابع با نرخ بازده سالانه پیشبینیشده نزدیک به ۴۶ درصد را فاقد توجیه اقتصادی بداند. با این حال، چنین مقایسهای بدون توجه به دوره گردش سرمایه، تصویر دقیقی از وضعیت مالی بنگاه ارائه نمیدهد.
بنگاهی که سرمایه خود را چندین بار در سال به کالا، فروش و وصول مطالبات تبدیل میکند، شرایط متفاوتی با شرکتی دارد که منابع مالی آن برای مدت طولانی در موجودی کالا یا مطالبات باقی میماند.
در نتیجه، معیار اصلی تصمیمگیری، صرفاً نرخ تأمین مالی یا حاشیه سود نیست؛ بلکه میزان جریان نقد حاصل از سرمایهگذاری و زمان تحقق آن است.
تأمین مالی چه زمانی به تهدید تبدیل میشود؟
تأمین مالی زمانی میتواند به بهبود عملکرد بنگاه کمک کند که منابع جذبشده در فعالیتهایی با درآمد قابل پیشبینی و زمان وصول مشخص به کار گرفته شوند.
برای نمونه، خرید مواد اولیه برای اجرای سفارشی قطعی با مشتری معتبر، میتواند استفاده مناسبی از منابع مالی کوتاهمدت باشد.
در مقابل، تأمین مالی موجودی بدون سفارش مشخص، توسعه محصولات با تقاضای نامعلوم یا پوشش هزینههای جاری شرکتی که بهطور مستمر زیان میدهد، ریسک بیشتری به همراه دارد.
در چنین شرایطی، ورود منابع جدید الزاماً مشکلات ساختاری بنگاه را برطرف نمیکند و ممکن است تنها زمان مواجهه با بحران مالی را به تعویق بیندازد.
اگر شرکت نتواند مشکلاتی مانند فروش کمحاشیه، هزینههای ثابت بالا یا تأخیر در وصول مطالبات را اصلاح کند، در سررسید بازپرداخت با همان چالشهای گذشته و تعهدات مالی سنگینتر مواجه خواهد شد.
تورم؛ عاملی که سودآوری و نقدینگی را از یکدیگر جدا میکند
در اقتصاد تورمی، افزایش درآمد ریالی شرکتها همواره به معنای بهبود وضعیت مالی آنها نیست.
ممکن است بنگاهی فروش بیشتری ثبت کند، اما منابع حاصل از فروش برای جایگزینی همان میزان مواد اولیه یا موجودی کالا کافی نباشد.
در چنین وضعیتی، شرکت از نظر حسابداری سودآور است، اما سرمایه در گردش واقعی آن کاهش پیدا میکند.
از سوی دیگر، فاصله زمانی میان پرداخت بدهی به تأمینکنندگان و دریافت مطالبات از مشتریان میتواند فشار نقدینگی را افزایش دهد.
حتی یک پروژه سودآور نیز ممکن است به دلیل تأخیر در وصول درآمدها، توان بازپرداخت تعهدات مالی خود را در سررسید نداشته باشد.
بنابراین، سودآوری بهتنهایی برای ارزیابی توان بازپرداخت کافی نیست و جریان نقد واقعی باید مبنای تصمیمگیری قرار گیرد.
ضرورت ارزیابی جریان نقد پیش از جذب منابع
کارشناسان مالی بر این موضوع تأکید دارند که بنگاهها پیش از ورود به قراردادهای تأمین مالی، باید جریان نقد مورد انتظار پروژه را در دورههای مختلف بررسی کنند.
در این ارزیابی، مبلغ خالص منابع دریافتی، هزینههای تأمین مالی، زمان فروش محصولات و موعد وصول مطالبات باید بهصورت دقیق مشخص شود.
همچنین لازم است سناریوهایی مانند کاهش فروش، افزایش قیمت مواد اولیه و تأخیر مشتریان در پرداخت مطالبات بررسی شوند.
طرحی که تنها در شرایط خوشبینانه قادر به بازپرداخت تعهدات باشد، از ظرفیت کافی برای تحمل هزینههای بالای تأمین مالی برخوردار نیست.
وابستگی بازپرداخت بدهیهای قبلی به جذب منابع جدید نیز میتواند نشانهای از افزایش ریسک نقدینگی بنگاه باشد.
نقش سکوهای تأمین مالی جمعی در مدیریت ریسک
با گسترش بازار تأمین مالی جمعی، مسئولیت سکوها در ارزیابی طرحها و اطلاعرسانی درباره ریسک سرمایهگذاری اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
سرمایهگذاران باید بتوانند میان بازده پیشبینیشده، تضمینهای قراردادی و توان واقعی متقاضی برای بازپرداخت منابع تفاوت قائل شوند.
در این میان، اعلام نرخ بازده بهتنهایی نمیتواند معیار کاملی برای ارزیابی کیفیت طرح باشد.
نوع تضمین، شرایط مطالبه آن، هزینههای احتمالی و مدتزمان لازم برای اجرای تعهدات نیز باید برای سرمایهگذاران شفاف باشد.
از سوی دیگر، انتشار اطلاعات مربوط به وضعیت بازپرداخت طرحها، تأخیرها، نکولها و نحوه اجرای تضمینها میتواند به افزایش شفافیت بازار کمک کند.
رشد تأمین مالی جمعی نیازمند شفافیت بیشتر است
افزایش حجم منابع جذبشده و تعداد طرحهای تأمین مالیشده، نشاندهنده گسترش فعالیت این بازار است؛ اما این شاخصها بهتنهایی کیفیت عملکرد آن را مشخص نمیکنند.
برای ارزیابی دقیقتر، لازم است اطلاعات مربوط به بازپرداخت بهموقع تعهدات، مطالبات معوق، نکول طرحها و نتایج اجرای تضمینها نیز بهصورت استاندارد و قابل مقایسه منتشر شود.
همچنین توسعه ابزارهای متنوع مالی، افزایش رقابت، ثبات اقتصادی و شفافیت اطلاعات میتواند به کاهش هزینه مؤثر تأمین مالی بنگاهها کمک کند.
محدودکردن دستوری نرخها نیز لزوماً به کاهش هزینه سرمایه منجر نمیشود و ممکن است بخشی از هزینهها را به کارمزدها و شروط جانبی قراردادها منتقل کند.
تأمین مالی؛ راه نجات یا تعویق بحران؟
تأمین مالی جمعی میتواند بخشی از نیاز سرمایه در گردش بنگاهها را تأمین کند و فاصله میان منابع سرمایهگذاران و نیاز تولیدکنندگان را کاهش دهد.
با این حال، تداوم رشد این بازار به کیفیت ارزیابی طرحها، شفافیت اطلاعات و توان واقعی متقاضیان برای ایفای تعهدات وابسته است.
در نهایت، آنچه موفقیت تأمین مالی را تعیین میکند، صرفاً میزان منابع جذبشده نیست؛ بلکه توان بنگاه در تبدیل این منابع به فروش، وصول مطالبات و ایجاد جریان نقد پایدار است.
اگر منابع جدید تنها برای پوشش کسریهای گذشته مصرف شوند و تغییری در توان درآمدزایی شرکت ایجاد نکنند، تأمین مالی بهجای حل بحران، هزینه و ابعاد آن را افزایش خواهد داد.
منبع: اکوایران
انتهای پیام